تبليغاتX
خاطرات من و عشقم

خاطرات من و عشقم

www.keyvan-67.blogfa.com

+ نوشته شده در  سی ام آبان 1388ساعت 13:24  توسط afson  | 

به چشمان دل انگیز تو سوگند

بـــــــــه چشمان دل انگیز تو سوگند

بــــــــــه لبهای هوس ریز تو ســوگند

بـــــــــــه انـدام چــوگـــلبرگ سپیدت

بـــــــه لبخندت،به اندوهت،امـیدت

به لبخندت که چون لبخند گلــهاست

به رخسارت که چون مهتاب زیباست

به گلهای بهار و عشق و هســــــتی

بــه آن قــــــران که آن را می پرستی

قســــــــــم ای نازنین تا زنده هستم

تو را دوست دارم می پرستم

+ نوشته شده در  سی ام آبان 1388ساعت 12:19  توسط afson  | 

+ نوشته شده در  ششم بهمن 1387ساعت 19:13  توسط afson  | 

+ نوشته شده در  ششم بهمن 1387ساعت 19:8  توسط afson  | 

من به عشق تو غروب می کنم

+ نوشته شده در  ششم بهمن 1387ساعت 18:58  توسط afson  | 

عشق من دوست دارم

+ نوشته شده در  ششم بهمن 1387ساعت 18:56  توسط afson  | 

بشکست دلم کسی صدایش نشنید

Click to view full size image
+ نوشته شده در  ششم بهمن 1387ساعت 18:41  توسط afson  | 

زندگی با عشق معنا می شود عاشقان بی عشق رسوا می شوند

Click to view full size image
+ نوشته شده در  ششم بهمن 1387ساعت 18:34  توسط afson  | 

ولنتاین ،روز عشق

مگه چیه اصلن؟ همه که مث شما نیستن که همه چیزو بلت باشن. خوب اگه میدونی نخون. اجباری که نیس !

قصه - ولنتاین - از کجا شروع شد؟ دقیقا از گل و ماه و ستاره !
حدودای 1700 سال پیش در روم (اونوقت ها شما هنوز به دنیا نیومده بودین!) حاکمی بنام کلودیوس بوده که فکر میکرده سربازای مجرد از متاهل ها قویتر هستن. واسه همینم ازدواج رو ممنوع میکنه تا سربازاش نتوننن ازدواج کنن و بقول خودش قوی بمونن. هر کسی هم که سرپیچی میکرده کشته میشده. این وسط یک کشیش به نام ولنتاین، برای سربازای رومی خطبه عقد میخونده ! حالا اینکه اون زمانا خطبه هم بوده یا همینجوری الکی پلکی بوده من نمیدونم والا، خلاصه حاکم از این جریان خبردار می‌شه و دستور می‌ده که
ولنتاین روبندازن زندان.ولنتاین

والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می‌شه. اینجاس که میگن خر بیار و باقالی بارکن! خلاصه نامه نگاری و sms بازی و اینا شروع میشه و هر بار که ولنتاین برای دخترک نامه ای مینوشته زیرش مینوشته “از طرف ولنتاین تو”. این که زیر همه کارت های روز ولنتاین می بینید که نوشتن “From your Valentine” از همونجا اومده. خوب کجا بودیم ؟ آهان. بالاخره این جناب ولنتابن چند روز بعدش بخاطر قانون شکنی اعدام میشه و چون جرمش هم رسوندن دختر و پسرای عاشق به همدیگه بوده از اون به عنوان شهید راه عشق یاد میکنند و از اون زمان ولنتاین رو بعنوان نماد یک عاشق تمام عیار مطرح کردن و روزشو روز عشق گذاشتن. همین دیگه !

روز ولنتاین چه میکند دخترا و پسرا؟
در بیشتر کشورهای دنیا ، دختر و پسرایی که با هم دوست هستن یک بسته شکلات بهم کادو میدن. همونجور که میدونید شیرینیها باعث ایجاد شادی میشن و شاید علت اینکار هم از قدیما این بوده باشه. اما در ایران معمولا چند شاخه گل، یک عروسک خرس کوچولو ، یه قلب (ازین پفکی ها) و یا چیزی شبیه این هم بچه ها برای همدیگه میخرن. سعی کنید کادویی که میخرید یکمی سلیقه هم توش باشه. همیشه پول خرج کردن راه ابراز عشق نیست. یکمی سلیقه میتونه کادوی شما رو برای کسی که دوستش دارید جذاب تر کنه .

و اما پیشنهادات ما برای خرید کادو (خطاب به دختر خانم ها):ولنتاین
- پسرها معمولا از عروسک خوششون نمیاد. سعی کن پسرونه فکر کنی.
- اول به تیپش نگاه کن ، بعد براش کادو بخر
- قیمت کادو خیلی مهم نیست. سعی کن یه چیزی برای بخش که بتونه استفاده کنه. البته در حالت عالی یک شاخه گل و یک بسته شکلات کافیه ، اما اگه خواستی کادوی دیگه ای براش بخری گفتم که نگی نگفتی.
- نوشتن یک نامه تو کاغذ بهمراه چند تا گلبرگ گل سرخ خشک شده یا تازه، میتونه خیلی عشقولانه باشه
- اولین آهنگی رو که با هم باهاش خاطره دارین میتونی رو نوار یا CD براش بخری.
- بچه ها حواستون باشه که شکلاتی که میخرید بیش از 70 درصد کاکائو نداشته باشه.(روی شکلات های خارجی نوشته) شکلات هایی که بیش از 70 درصد کاکائو دارن تلخ و گاهی ترش هستن و برای خوردن با مشـــروبه ! نه چایی. بنابراین همیشه گرون تر بودن دلیل بهتر بودن نیست.

 

و پیشنهادات ما برای خرید کادو (خطاب به آقا پسرها):
- اول از همه اینکه یک شاخه گل فراموش نشه لطفا
- از خرید گلهای گلایل و مانند آن که باعث خنده دوست های دوست-دخترتون میشه جدا خودداری کنید. گل سرخ و رز کفایت میکنه.
- یک بسته شکلات کوچک ، ترجیحا مغزدار ! آخه من خودم ازینا بیشتر دوست دارم
- یک بسته جوراب
صورتی ، یا قرمز میتونه سورپرایز خوبی برای کادوتون باشه
- بسته بندی کادویی که هدیه میدین خیلی مهمه. این نشون میده که شما چقدر برای دوست-دخترتون وقت گذاشتین.
- از خرید عرسک های بزرگتر از قد دوست جونتون جدا خود داری کنید. نمی گید چجوری باید اون عروسک رو ببره خونشون ؟ تازه اگه با ماشینتون هم برسونیدش ، ممکنه یوقت بابایی یا مامانی یه سوالی ازش بپرسه که مجبور شه بگه این عروسک رو مریم جون بخاطر تولد پارسالش بهش کادو داد (که اونام عمرا باور کنن)
- این روزها خرید شمع های خوشگل و رنگی خیلی مد شده. یه دونه شمع هم کنارکادوتون باشه.
- کارت تبریک دست ساز ! این نشون میده که چقدر دوستش دارین و خودتون براش یک کارت تبریک درست کردین. چند تا جمله عاشقانه هم لطفا پشتش ضمیمه شود.
- سعی کنید روز ولنتاین یک جای متفاوت با هم قرار بذارید. کافی شاپ دیگه خیلی تکراری شده . پارک جمشیدیه ! یا یه جای جنگلی میتونه جای خوبی برای جشن گرفتن روز عشق باشه.

+ نوشته شده در  یکم بهمن 1387ساعت 18:53  توسط afson  | 

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم

+ نوشته شده در  سیزدهم آذر 1387ساعت 20:38  توسط afson  | 

اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir

+ نوشته شده در  سیزدهم آذر 1387ساعت 20:11  توسط afson  | 

راز عشق

+ نوشته شده در  دوازدهم آذر 1387ساعت 13:2  توسط afson  | 

فکر نکنی دوری و اینجا نیستی .... قلب من اونجاست تو تنها نیستی

+ نوشته شده در  پنجم مهر 1387ساعت 14:4  توسط afson  | 

هميشه با تو (عشق)

 بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

 

هميشه با تو
با تو بوده ام ، هميشه و در همه جا
با تو نفس کشيده ام ، با چشمان تو ديده ام
مرا از تو گريزي نيست ،
چنانکه جسم را از روح و زمين را از اسمان و درخت را از افتاب
تو دليل من براي حيات بودي و هستي
و چنان با اين دليل زيسته ام که باور کرده ام
علت بودن من تو هستي
پاسخ من به اغاز و پايان زندگي اين است : « هميشه با تو

 

بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir 

+ نوشته شده در  بیست و ششم شهریور 1387ساعت 22:23  توسط afson  | 

من عاشقم همين و بس

تکيه به شونه هام نكن

من از خودت خسته ترم...

ما که به هم نمي رسيم

, بسه ديگه بذار برم..
بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir
کي گفته بود به جرم عشق

يه عمري پرپرت کنم؟...

حيف تو نيست,

کنج قفس چادر غم سرت کنم؟...

من نه قلندر شبم
بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir
, نه قهرمان قصه ها...

نه برده ي حلقه به گوش

, نه ناجي فرشته ها...

تو اين دو روز زندگي

, شبيه من فراوونه...
بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir
يه لحظه چشمات و ببند

گذشتن از من آسونه...

من عاشقم همين و بس

, غصه نداره بي کسي...

قشنگي قسمت ماست

که ما به هم نمي رسيم

بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

+ نوشته شده در  بیست و ششم شهریور 1387ساعت 22:14  توسط afson  | 

کسی را که خیلی دوست داری زود از دست می دهی ( عشق )

بهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

همیشه این گونه بوده است. کسی را که خیلی دوست داری زود از دست می دهی. پیش از آنکه خوب نگاهش کنی مثل پرنده ای زیبا بال می گیرد و دور می شود. فکر می کردی می توانی تا آخرین روزی که زمین به دور خود می چرخد و خورشید از پشت کوه ها سرک می کشد در کنارش باشی. هنوز بعضی از حرفهایت را به او نگفته بودی. هنوز همه لبخندهای خود را به او نشان نداده بودی. همیشه این گونه بوده است. کسی که از دیدنش سیر نشده ای زود از دنیای تو می رود. وقتی به خودت می آیی که حتی ردی از او در خیابان نیست. فکر کردی می توانی با او به همه باغها سر بزنی و خرده های نان را به مرغابیهای تنها بدهی. هنوز روزهای زیادی باید با او به تماشای موجها می رفتی. هنوز ساعتهای صمیمانه ای باید با او اشک می ریختی. همیشه این گونه بوده است.وقتی دور و برت پر است از نیلوفرهای پرپر - خوابهای بی رویا و آینه های بی قاب - وقتی از هر روزی بیشتر به او نیاز داری ناباورانه او را در کنارت نمی بینی. فکر می کردی دست در دست او خنده کنان به آن سوی نرده های آسمان خواهی رفت و دامنت را از بوسه و نور پر خواهی کرد. هنوز پیراهن خوشبختی را کاملا بر تن نکرده بودی. هنوز ترانه های عاشقی را تا آخر با او نخوانده بودی. همیشه این گونه بوده است. او که می رود. او که برای همیشه می رود. آنقدر تنها می شوی که نام روزها را فراموش می کنی. از عقربه های ساعت می گریزی و هیچ فرشته ای به خوابت نمی آید. احساس می کنی به دره ای تهی از باران و درخت سقوط کرده ای. احساس می کنی کلمات لال شده اند - پلها فرو ریخته اند - کفشها پاره شده اند - دستها یخ کرده اند و پروانه ها سوخته اند. راستی اگر هنوز او نرفته است. اگر هنوز باد همه شمعهایت را خاموش نکرده است. اگر هنوز می توانی غزلی از حافظ برایش بخوانی. قدر تک تک نفسهایش را بدان و به فرشته ای که می خواهد او را از زمین به آسمان ببرد بگو: تو را به صدای گنجشکها و بوی خوش آرزوها سوگند می دهم او را از من نگیر..... 

بهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

+ نوشته شده در  بیست و ششم شهریور 1387ساعت 22:4  توسط afson  | 

آخرين ديدار ( عشق )

 
 
تا ماشين توقف کرد با آخرين سرعت شروع به دويدن کردم حتي در ماشين رو هم نبستم .

دکمه اسانسور رو فشار دادم اما منتظر نشدم که درش باز بشه و از پله ها رفتم.

در عرض چند دقيقه چهار طبقه اومدم بالا . ائنقدر آشفته بودم که حال خودم رو نمي فهميدم

داشتم مي لرزيدم اما نمي دونم از ترس بود يا از سرما؟!

به انتهاي سالن رفتم در اتاق ?? رو که باز کردم ديدم خاليه! قلبم ريخت . يعني کجا برده بودنش؟؟!

گفتم حتما منتقلش کردن يه جاي ديگه . سعي ميکردم به خودم دلداري بدم با حرفهام.

رفتم طرف بخش پذيرش . از پرستار پرسيدم : ببخشيد مريض اتاق ?? رو کجا منتقل کردن؟

پرستار که سرش خيلي شلوغ بود و گوشي تلفن هم تو دستش بود نگاهي بهم کرد و گفت: اسم مريض؟

گفتم: مريض اتاق ?? همين روبرو . کجاست؟ فکر ميکنم همين چند دقيقه پيش منتقلش کرده باشند

پرستار گوشي رو گذاشت و يکم بهم نگاه کرد و اينبار آرومتر از قبل گفت:شما چکاره اش هستين؟

در حالي که نميدونستم چي بايد بگم و عجله هم داشتم ناگهان گفتم نامزدش هستم!

سرش رو انداخت پايين و گفت: متاسفم . بريد طبقه ? . انتهاي سالن دست چب!

به سرعت خودم رو رسوندم اونجا اول راهرو تابلوي" سردخانه" نصب شده بود اما توجهي نکردم.

به انتهاي سالن که رسيدم ديدم مريم از يک اتاقي اومد بيرون . به طرفش دويدم و در حالي که ميلرزيدم و اشک بي وقفه از چشمام ميومد گفتم: مريم من اومدم. کجاست؟

مريم سرش پايين بود. مي دونستم چي مي خواست بگه . مي دونستم که دير رسيدم. مي دونستم که ديگه هيچ وقت نميبينمش . مي دونستم که .... همه اينا رو مي دونستم اما دلم نمي خواست باور کنم

هنوز مريم حرفي نزده بود که دوباره در همون اتاق باز شد و چند نفر مادر مريم رو روي تخت آوردن بيرون

به دنبال اونا داداش و باباش هم اومدن .

باباش در حالي که چشماش از شدت گريه قرمز شده بود رفت دنبال مامان مريم.

مونديم منو مريم وداداشش . مريم که حرف نمي زد .ناخودآگاه سر مريم جيغ کشيدم وگفتم: لعنتي حرف بزن ديگه. بگو کجاست؟؟

مريم سرش رو بلند کرد . چشماش سرخ سرخ بود اما اشکي ديده نمي شد منتظر شدم حرف بزنه .

داداشش اومد کنار ما ايستاد . مريم روش رو برگردوند که داداشش گفت مي خواي ببينيش؟؟

بر عکس مريم . چشماش خيس خيس بود . گفتم آره خيلي دلم براش تنگ شده .

گريه اش بيشتر شد. بهم اشاره کرد که دنبالش برم . دري رو که باز کرد روش نوشته شده بود "سردخانه"

ديگه مطمئن شدم که تنهام گذاشته . اون رفته بود!

به طرف تختي رفتيم که حدس مي زدم عزيزترين کسم روش خوابيده . وقتي که ملافه سفيد رو از روي صورت نازش کنار زدم قلبو آنچنان فشرده شد که براي يک آن از حرکت ايستاد.

عشق من آروم و ساکت درحالي که لبخندي گوشه لبانش بود روي تخت به خواب ابدي فرو رفته بود .

جلوتر رفتم. دستش رو گرفتم . گرماي نه چنداد زياد بدنش نشانه اين بود که مدت زيادي از مرگش نگذشته

همش ?? سال زندگي کرد . هنوز جوان جوان بود. هنوز چيزي از زندگي نفهميده بود. چقدر دلش ميخواست بابا بشه .

همش بهم ميگفت " دوست دارم دخترهام مثل تو باشند و پسرهام مثل خودم . چون پسر بايد به باباش بره" خم شدم سرش رو بوسيدم.

موهاش نامرتب بود و با دست موهاش رو مرتب کردم . ته ريش خفيفي داشت . بهش گفتم: عزيزم تو که اينقدر شلخته نبودي .

يادته هميشه وقتي ميخواستي منو برسوني مدرسه مجبورم مي کردي به زور لپت رو بوس کنم؟ ميگفتي حيف بوسم نکني تازه اصلاح کردم. يادته؟

يادته هميشه دکمه هاي بليزت رو نمي بستي يا يکي در ميون مي بستي بعد ميومدي تا من همشو درست برات ببندم؟؟

يادته ساعت ? صبح بيدارم ميکردي که هم برسيم باهم صبحانه بخوريم و هم دانشگاه تو و مدرسه من دير نشه؟؟ يادته؟؟

يادته توي خونه عطر نمي زدي ؟؟ مي گفتي تو بايد برام عطر بزني؟؟ هميشه هم عطرهات رو توي ماشين مي گذاشتي؟

آخه قربونت برم من . تو که بي وفا نبودي . تو که هميشه حرف از وفاداري ميزدي الأن چي شد؟؟ الآن ديدي کي بي وفا شد؟

هميشه هم مي گفتي هيچ چيز و هيچ کس نمي تونه من و تو رو از هم جدا کنه . براي مردن هم هردوتامون باهم ميميريم. يادته؟؟

سرم رو بلند کردم و دوروبرم رو نگاه کردم . کسي نبود . يعني کسي نمي خواست خلوت مارو به هم بزنه.

دلم مي خواست بغلش کنم . سرش رو توي بغل گرفتم و غرق در بوسه اش کردم . هنوزم تنش بوي ادکلن مخصوصش رو ميداد . واي که من عاشق اين بو بودم.

همينجور که داشتم گريه مي کردم حس کردم يکي اومد توي اتاق . برگشتم ديدم داداشش اومده . گفت:الان بيشتر از نيم ساعته که اينجايي بيشتر از اين اجازه نمي دن .

برگشتم . آخرين نگاه رو بهش انداختم . بعد برگشتم که از اتاق برم بيرون که ديگه هيچي نفهميدم

بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

+ نوشته شده در  بیست و ششم شهریور 1387ساعت 21:58  توسط afson  | 

تو یعنی جستجوی آبی عشق...

+ نوشته شده در  بیستم مرداد 1387ساعت 19:10  توسط afson  | 

من به غیر تو نخواهم چه بدانی . چه ندانی

 

من به غير از تو نخواهم. چه بداني. چه نداني

         از درت روي نتابم. چه بخواني. چه نخواني

                 دل من ميل تو دارد چه بجويي. چه نجويي

                       ديده ام جاي تو باشد.چه بداني. چه نداني

                       من كه بيمار تو هستم.چه بپرسي. چه نپرسي

                                   جان به راه تو سپارم.چه بداني. چه نداني

                          ايستادم به ارادت.چه بود گر بنشيني

                                     بوسه يي بر لب عاشق چه شود گر بنشاني

                                      ميتواني به همه عمر. دلم را بفريبي

                                ور بكوشي ز دل من بگريزي.نتواني

                            دل من سوي تو آيد. بزني يا بپذ يري

               بوسه ات جان بفزايد.بدهي يا بستاني

        جاني از بهر تو دارم. چه بخواهي.چه نخواهي

عشقم آهنگ تو را دارد. چه بخواني.چه نخواني

+ نوشته شده در  نوزدهم خرداد 1387ساعت 13:0  توسط afson  | 

عشق

www.shaparak.sub.jpg

+ نوشته شده در  دهم خرداد 1387ساعت 13:13  توسط afson  | 

گاهی اوقات گذشتن از معشوق .......

www.myshaparak.coo.ir (1).jpg
+ نوشته شده در  دهم خرداد 1387ساعت 12:55  توسط afson  | 

بگو چرا قصر وفا همیشه ویرونه برام

خداي من ، به كي بگم ؟ كي بشه از دنيا برم ؟

هميشه گريونه چشام هميشه حيرونه نگام

بگو چرا قصر وفا ، هميشه ويرونه برام ؟

مي گن جووني تو هنوز ، چي مي گي از شادي بگو

نمي دونم كه بخت من ، از راحتي نبرده بو

روزا به فكر رفتنم ، شبا دچار موندنم

انگاري جا خوش كرده غم ، توي طنين خوندنم

واسه من بي سرپناه ،هيچ سقفي پيدا نمي شه

تو اين زمونه غريب ، هيچ دلي دريا نمي شه

شبا تا صبح دعا و اشك ، روزا تا شب غم و جنون

بهار ديگه تموم شده ، اومده باز فصل خزون

كاشكي كه اين ترانه ها ، هيچ جايي پيدا نمي شد

كاشكي كه بين عاشقا ، هيچ كسي تنها نمي شد

دوباره بيت آخرو ، همون غم هميشگيم

هزار تا بيتم كه بشه ، درست نميشه زندگيم
+ نوشته شده در  پنجم خرداد 1387ساعت 22:15  توسط afson  | 

چقدر سخت است عزیزت را رها کنی

+ نوشته شده در  سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 19:48  توسط afson  | 

عشقم بمان

+ نوشته شده در  سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 19:41  توسط afson  | 

سکوت

 
 
سکوت
 
من سکوت خویش را گم کرده ام
لاجرم در این هیاهو گم شدم
من که خود افسانه می پرداختم
عاقبت افسانه مردم شدم
ای سکوت ای مادر فریاد ها
ساز جانم از تو پر آوازه بود
 تا در آغوش تو در راهی داشتم
چون شراب کهنه شعرم تازه بود
در پناهت برگ و بار من شکفت
تو مرا بردی به شهر یاد ها
 من ندیدم خوشتر از جادوی تو
ای سکوت ای مادر فریاد ها
گم شدم در این هیاهو گم شدم
تو کجایی تا بگیری داد من
گر سکوت خویش را می داشتم
زندگی پر بود از فریاد من
+ نوشته شده در  سی ام اردیبهشت 1387ساعت 10:57  توسط afson  | 

عاشقي عاشق باش و دوست داشتن را دوست بدار. از تنفر متنفر باش و به مهرباني مهر بورز. با آشتي اشتي کن و

GOLD STAR
+ نوشته شده در  نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 16:35  توسط afson  | 

خاطره باقی می ماند

 

خاطره باقي مي ماند...
ثروت،شهرت
آينده،تباهي
ديوانه گشته...
ولي خاطره باقي مي ماند

حلقه هاي سنگين بر انگشتانت موج مي زند
گويي ستاره اي ديگر دست رد بر گور مي زند
جمعيت هيچستان را بنگر
که اشکهاي هيچ و پوچ افتخار مي ريزند


همچون پيچکهاي در هم پيچيده که رشد مي کنند
و خانه ها را مي بلعند و در زير خود پنهان مي کنند
و نور ستاره ي اپراي از پيش محو شده
را کم سو مي کنند

ثروت،شهرت
تباهي د رآينه،ديوانه گشتن...
ثروت،شهرت
تباهي در آينه،ديوانه گشتن...
ولي خاطره باقي مي ماند

حلقه هاي سنگيني که سيگارها را نگه مي دارند
بر لبها گذاشته مي شوند تا فراموشي بياورند
آن هنگام که خورشيد هاليوود
در پشت سرت غروب مي کند

و گروه نمي تواند اجرا کند؟
فقط گوش کن،آنان ترانه ي مرا مي خوانند
از خاکستر به خاکستر
از خاک به خاک...
و رنگ باختن به سياهي...

دور شو
از نظر محو شو
اي الهه ي کوچک فلزي...

از خاکستر به خاکستر
از خاک به خاک
به سياهي رنگ مي بازيم...

+ نوشته شده در  دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:30  توسط afson  | 

همین احساس شیرینه

همین احساس شیرینه..

همین احساس شیرینه

که می دونم تورو دارم

که میدونم منم هرگز

تو رو تنها نمیذارم

من این دلبستگیها رو

به یک دنیا نمیفروشم

همین بسه که میدونم

همیشه در تو میجوشم

از اینجا تا تو نزدیکه

گره خوردی به افکارم

یه روز حتی بدون تو ...

من از این فکر بیزارم

دلم می خواست تو شبهام

تو رو تا خواب میبردم

اگر تقدیر مردن بود

در آغوش تو میمردم !

من و تو تا خدا میریم

همین امروز یا فردا

بهشت ما همین لحظه است

همین جا تو همین دنیا ...!

+ نوشته شده در  دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:24  توسط afson  | 

منتظرم باش

 

سلام ثانیه های عاشقانه

سلام ای فصل پر ترانه

سلام

من منتظرت بودم

منتظر عاشقانه گفتنهایت

منتظر بودم تا دوباره داغداران بیزبانت زیر شکنجه ی قدمهایم لب باز کنند

از عاشقانه های غروب تابستان برایم بگویند

از آغوش های گرم

از بوسه های شرم

من بیصبرانه انتظار ترانه ی آسمانت را میکشم

این بار آسمانت مرثیه نخواهد خواند چون گذشته ها

این بار دیگر نه من دینی به آسمانت دارم و نه آسمانت دینی به من

منتظربودم تا بیایی و عاشقانه عاشقت شوم

عاشقانه عاشقم شوی ای فصل عشق

عاشقانه، همین

بزم زیبایی میشود

آسمانت با عاشقانه هایش ، من بادلم ، تو و برگهای هزار رنگت

کلی وقت داریم تا از همه ی آنها برایم بگویی

لحظه های دیدار هم

غروبهای پر ترانه ی آسمان

میعادگاهمان

کوچه باغ قصه گو

میدانی که کجاست؟

همان جایی که سال گذشته غمهایت را برایم باریدی

کنار همان تکه سنگ صبوری که سال گذشته اش برایت باریدم

زیر همان بید عروسی که با او پیمان عشق بستم

و با او رشته ی عشق گسستم

راستی امسال خدا و فرشتگانش هم کنارمان هستم

از خدا خواستم تا نگاهبان عشقمان باشد

منتظرم باش

+ نوشته شده در  یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:2  توسط afson  | 

قلبم امواجی از دریاست

+ نوشته شده در  دهم اردیبهشت 1387ساعت 20:8  توسط afson  |