
بـــــــــه چشمان دل انگیز تو سوگند
بــــــــــه لبهای هوس ریز تو ســوگند
بـــــــــــه انـدام چــوگـــلبرگ سپیدت
بـــــــه لبخندت،به اندوهت،امـیدت
به لبخندت که چون لبخند گلــهاست
به رخسارت که چون مهتاب زیباست
به گلهای بهار و عشق و هســــــتی
بــه آن قــــــران که آن را می پرستی
قســــــــــم ای نازنین تا زنده هستم
تو را دوست دارم می پرستم
مگه چیه اصلن؟ همه که مث شما نیستن که همه چیزو بلت باشن. خوب اگه میدونی نخون. اجباری که نیس !

قصه - ولنتاین - از کجا شروع شد؟ دقیقا از گل و ماه و ستاره !
حدودای 1700 سال پیش در روم (اونوقت ها شما هنوز به دنیا نیومده بودین!) حاکمی بنام کلودیوس بوده که فکر میکرده سربازای مجرد از متاهل ها قویتر هستن. واسه همینم ازدواج رو ممنوع میکنه تا سربازاش نتوننن ازدواج کنن و بقول خودش قوی بمونن. هر کسی هم که سرپیچی میکرده کشته میشده. این وسط یک کشیش به نام ولنتاین، برای سربازای رومی خطبه عقد میخونده ! حالا اینکه اون زمانا خطبه هم بوده یا همینجوری الکی پلکی بوده من نمیدونم والا، خلاصه حاکم از این جریان خبردار میشه و دستور میده که ولنتاین روبندازن زندان.
والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان میشه. اینجاس که میگن خر بیار و باقالی بارکن! خلاصه نامه نگاری و sms بازی و اینا شروع میشه و هر بار که ولنتاین برای دخترک نامه ای مینوشته زیرش مینوشته “از طرف ولنتاین تو”. این که زیر همه کارت های روز ولنتاین می بینید که نوشتن “From your Valentine” از همونجا اومده. خوب کجا بودیم ؟ آهان. بالاخره این جناب ولنتابن چند روز بعدش بخاطر قانون شکنی اعدام میشه و چون جرمش هم رسوندن دختر و پسرای عاشق به همدیگه بوده از اون به عنوان شهید راه عشق یاد میکنند و از اون زمان ولنتاین رو بعنوان نماد یک عاشق تمام عیار مطرح کردن و روزشو روز عشق گذاشتن. همین دیگه !
روز ولنتاین چه میکند دخترا و پسرا؟
در بیشتر کشورهای دنیا ، دختر و پسرایی که با هم دوست هستن یک بسته شکلات بهم کادو میدن. همونجور که میدونید شیرینیها باعث ایجاد شادی میشن و شاید علت اینکار هم از قدیما این بوده باشه. اما در ایران معمولا چند شاخه گل، یک عروسک خرس کوچولو ، یه قلب (ازین پفکی ها) و یا چیزی شبیه این هم بچه ها برای همدیگه میخرن. سعی کنید کادویی که میخرید یکمی سلیقه هم توش باشه. همیشه پول خرج کردن راه ابراز عشق نیست. یکمی سلیقه میتونه کادوی شما رو برای کسی که دوستش دارید جذاب تر کنه .
و اما پیشنهادات ما برای خرید کادو (خطاب به دختر خانم ها):
- پسرها معمولا از عروسک خوششون نمیاد. سعی کن پسرونه فکر کنی.
- اول به تیپش نگاه کن ، بعد براش کادو بخر
- قیمت کادو خیلی مهم نیست. سعی کن یه چیزی برای بخش که بتونه استفاده کنه. البته در حالت عالی یک شاخه گل و یک بسته شکلات کافیه ، اما اگه خواستی کادوی دیگه ای براش بخری گفتم که نگی نگفتی.
- نوشتن یک نامه تو کاغذ بهمراه چند تا گلبرگ گل سرخ خشک شده یا تازه، میتونه خیلی عشقولانه باشه
- اولین آهنگی رو که با هم باهاش خاطره دارین میتونی رو نوار یا CD براش بخری.
- بچه ها حواستون باشه که شکلاتی که میخرید بیش از 70 درصد کاکائو نداشته باشه.(روی شکلات های خارجی نوشته) شکلات هایی که بیش از 70 درصد کاکائو دارن تلخ و گاهی ترش هستن و برای خوردن با مشـــروبه ! نه چایی. بنابراین همیشه گرون تر بودن دلیل بهتر بودن نیست.
و پیشنهادات ما برای خرید کادو (خطاب به آقا پسرها):
- اول از همه اینکه یک شاخه گل فراموش نشه لطفا
- از خرید گلهای گلایل و مانند آن که باعث خنده دوست های دوست-دخترتون میشه جدا خودداری کنید. گل سرخ و رز کفایت میکنه.
- یک بسته شکلات کوچک ، ترجیحا مغزدار ! آخه من خودم ازینا بیشتر دوست دارم
- یک بسته جوراب صورتی ، یا قرمز میتونه سورپرایز خوبی برای کادوتون باشه
- بسته بندی کادویی که هدیه میدین خیلی مهمه. این نشون میده که شما چقدر برای دوست-دخترتون وقت گذاشتین.
- از خرید عرسک های بزرگتر از قد دوست جونتون جدا خود داری کنید. نمی گید چجوری باید اون عروسک رو ببره خونشون ؟ تازه اگه با ماشینتون هم برسونیدش ، ممکنه یوقت بابایی یا مامانی یه سوالی ازش بپرسه که مجبور شه بگه این عروسک رو مریم جون بخاطر تولد پارسالش بهش کادو داد (که اونام عمرا باور کنن)
- این روزها خرید شمع های خوشگل و رنگی خیلی مد شده. یه دونه شمع هم کنارکادوتون باشه.
- کارت تبریک دست ساز ! این نشون میده که چقدر دوستش دارین و خودتون براش یک کارت تبریک درست کردین. چند تا جمله عاشقانه هم لطفا پشتش ضمیمه شود.
- سعی کنید روز ولنتاین یک جای متفاوت با هم قرار بذارید. کافی شاپ دیگه خیلی تکراری شده . پارک جمشیدیه ! یا یه جای جنگلی میتونه جای خوبی برای جشن گرفتن روز عشق باشه.![]()
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم



هميشه با تو
با تو بوده ام ، هميشه و در همه جا
با تو نفس کشيده ام ، با چشمان تو ديده ام
مرا از تو گريزي نيست ،
چنانکه جسم را از روح و زمين را از اسمان و درخت را از افتاب
تو دليل من براي حيات بودي و هستي
و چنان با اين دليل زيسته ام که باور کرده ام
علت بودن من تو هستي
پاسخ من به اغاز و پايان زندگي اين است : « هميشه با تو



![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
همیشه این گونه بوده است. کسی را که خیلی دوست داری زود از دست می دهی. پیش از آنکه خوب نگاهش کنی مثل پرنده ای زیبا بال می گیرد و دور می شود. فکر می کردی می توانی تا آخرین روزی که زمین به دور خود می چرخد و خورشید از پشت کوه ها سرک می کشد در کنارش باشی. هنوز بعضی از حرفهایت را به او نگفته بودی. هنوز همه لبخندهای خود را به او نشان نداده بودی. همیشه این گونه بوده است. کسی که از دیدنش سیر نشده ای زود از دنیای تو می رود. وقتی به خودت می آیی که حتی ردی از او در خیابان نیست. فکر کردی می توانی با او به همه باغها سر بزنی و خرده های نان را به مرغابیهای تنها بدهی. هنوز روزهای زیادی باید با او به تماشای موجها می رفتی. هنوز ساعتهای صمیمانه ای باید با او اشک می ریختی. همیشه این گونه بوده است.وقتی دور و برت پر است از نیلوفرهای پرپر - خوابهای بی رویا و آینه های بی قاب - وقتی از هر روزی بیشتر به او نیاز داری ناباورانه او را در کنارت نمی بینی. فکر می کردی دست در دست او خنده کنان به آن سوی نرده های آسمان خواهی رفت و دامنت را از بوسه و نور پر خواهی کرد. هنوز پیراهن خوشبختی را کاملا بر تن نکرده بودی. هنوز ترانه های عاشقی را تا آخر با او نخوانده بودی. همیشه این گونه بوده است. او که می رود. او که برای همیشه می رود. آنقدر تنها می شوی که نام روزها را فراموش می کنی. از عقربه های ساعت می گریزی و هیچ فرشته ای به خوابت نمی آید. احساس می کنی به دره ای تهی از باران و درخت سقوط کرده ای. احساس می کنی کلمات لال شده اند - پلها فرو ریخته اند - کفشها پاره شده اند - دستها یخ کرده اند و پروانه ها سوخته اند. راستی اگر هنوز او نرفته است. اگر هنوز باد همه شمعهایت را خاموش نکرده است. اگر هنوز می توانی غزلی از حافظ برایش بخوانی. قدر تک تک نفسهایش را بدان و به فرشته ای که می خواهد او را از زمین به آسمان ببرد بگو: تو را به صدای گنجشکها و بوی خوش آرزوها سوگند می دهم او را از من نگیر..... ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
من به غير از تو نخواهم. چه بداني. چه نداني
از درت روي نتابم. چه بخواني. چه نخواني
دل من ميل تو دارد چه بجويي. چه نجويي
ديده ام جاي تو باشد.چه بداني. چه نداني
من كه بيمار تو هستم.چه بپرسي. چه نپرسي
جان به راه تو سپارم.چه بداني. چه نداني
ايستادم به ارادت.چه بود گر بنشيني
بوسه يي بر لب عاشق چه شود گر بنشاني
ميتواني به همه عمر. دلم را بفريبي
ور بكوشي ز دل من بگريزي.نتواني![]()
دل من سوي تو آيد. بزني يا بپذ يري
بوسه ات جان بفزايد.بدهي يا بستاني
جاني از بهر تو دارم. چه بخواهي.چه نخواهي![]()
عشقم آهنگ تو را دارد. چه بخواني.چه نخواني![]()

خداي من ، به كي بگم ؟ كي بشه از دنيا برم ؟
هميشه گريونه چشام هميشه حيرونه نگام
بگو چرا قصر وفا ، هميشه ويرونه برام ؟
مي گن جووني تو هنوز ، چي مي گي از شادي بگو
نمي دونم كه بخت من ، از راحتي نبرده بو
روزا به فكر رفتنم ، شبا دچار موندنم
انگاري جا خوش كرده غم ، توي طنين خوندنم
واسه من بي سرپناه ،هيچ سقفي پيدا نمي شه
تو اين زمونه غريب ، هيچ دلي دريا نمي شه
شبا تا صبح دعا و اشك ، روزا تا شب غم و جنون
بهار ديگه تموم شده ، اومده باز فصل خزون
كاشكي كه اين ترانه ها ، هيچ جايي پيدا نمي شد
كاشكي كه بين عاشقا ، هيچ كسي تنها نمي شد
دوباره بيت آخرو ، همون غم هميشگيم



خاطره باقي مي ماند...
ثروت،شهرت
آينده،تباهي
ديوانه گشته...
ولي خاطره باقي مي ماند
حلقه هاي سنگين بر انگشتانت موج مي زند
گويي ستاره اي ديگر دست رد بر گور مي زند
جمعيت هيچستان را بنگر
که اشکهاي هيچ و پوچ افتخار مي ريزند
همچون پيچکهاي در هم پيچيده که رشد مي کنند
و خانه ها را مي بلعند و در زير خود پنهان مي کنند
و نور ستاره ي اپراي از پيش محو شده
را کم سو مي کنند
ثروت،شهرت
تباهي د رآينه،ديوانه گشتن...
ثروت،شهرت
تباهي در آينه،ديوانه گشتن...
ولي خاطره باقي مي ماند
حلقه هاي سنگيني که سيگارها را نگه مي دارند
بر لبها گذاشته مي شوند تا فراموشي بياورند
آن هنگام که خورشيد هاليوود
در پشت سرت غروب مي کند
و گروه نمي تواند اجرا کند؟
فقط گوش کن،آنان ترانه ي مرا مي خوانند
از خاکستر به خاکستر
از خاک به خاک...
و رنگ باختن به سياهي...
دور شو
از نظر محو شو
اي الهه ي کوچک فلزي...
از خاکستر به خاکستر
از خاک به خاک
به سياهي رنگ مي بازيم...

همین احساس شیرینه..
همین احساس شیرینه
که می دونم تورو دارم

که میدونم منم هرگز
تو رو تنها نمیذارم

من این دلبستگیها رو
به یک دنیا نمیفروشم

همین بسه که میدونم
همیشه در تو میجوشم

از اینجا تا تو نزدیکه
گره خوردی به افکارم

یه روز حتی بدون تو ...
من از این فکر بیزارم

دلم می خواست تو شبهام
تو رو تا خواب میبردم

اگر تقدیر مردن بود
در آغوش تو میمردم !

من و تو تا خدا میریم
همین امروز یا فردا

بهشت ما همین لحظه است
همین جا تو همین دنیا ...!


سلام ثانیه های عاشقانه
سلام ای فصل پر ترانه
سلام
من منتظرت بودم
منتظر عاشقانه گفتنهایت
منتظر بودم تا دوباره داغداران بیزبانت زیر شکنجه ی قدمهایم لب باز کنند
از عاشقانه های غروب تابستان برایم بگویند
از آغوش های گرم
از بوسه های شرم
من بیصبرانه انتظار ترانه ی آسمانت را میکشم
این بار آسمانت مرثیه نخواهد خواند چون گذشته ها
این بار دیگر نه من دینی به آسمانت دارم و نه آسمانت دینی به من
منتظربودم تا بیایی و عاشقانه عاشقت شوم
عاشقانه عاشقم شوی ای فصل عشق
عاشقانه، همین
بزم زیبایی میشود
آسمانت با عاشقانه هایش ، من بادلم ، تو و برگهای هزار رنگت
کلی وقت داریم تا از همه ی آنها برایم بگویی
لحظه های دیدار هم
غروبهای پر ترانه ی آسمان
میعادگاهمان
کوچه باغ قصه گو
میدانی که کجاست؟
همان جایی که سال گذشته غمهایت را برایم باریدی
کنار همان تکه سنگ صبوری که سال گذشته اش برایت باریدم
زیر همان بید عروسی که با او پیمان عشق بستم
و با او رشته ی عشق گسستم
راستی امسال خدا و فرشتگانش هم کنارمان هستم
از خدا خواستم تا نگاهبان عشقمان باشد
منتظرم باش